چون نیندیشی که بی حاجت روان پاک را ... ایزد دانا در این صندوق خاکی چون دمید

یه موضوع جالبی برام پیش اومد که یه مدتیه خیلی با ذهن و فکرم درحال دست و پنجه نرم کردنه

دوست دارم نظر شما رو هم بدونم ... البته بعد از خوندن متن در ادامه ی مطلب

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠

 

بلغ العلى بکماله

 کشف الدجى بجماله

حسنت جمیع خصاله

صلوا علیه و آله


نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠

 

ألـلّـهُـمَّ صَـلِّ عَـلی عَـلیِّ بـنِ مـُوسَی الـرِّضَـا الـمُرتـَضی


مولای من !

بیش از پنج دهه حسین (ع) گفتیم و با یادش گرستیم

اکنون در روزهای واپسین ماه صفر این دل پر ز درد و دو چشمان خیس ز اشک را آوردیم

تا عزاداری هایمان را منقش به مهر تایید شما کنیم


شاید در سرای آخرت پروردگارمان گوید :

" آنها هم آهویی هستند که مولایشان رضا (ع) ، ضمانتشان را کرده

به واسطه ی غمی که از حسین (ع) در دل داشتند

و وجود عهدی که بانو برای بهای اشک های آنها داده است ؛

آتش را بر آنها سرد کنید ... "


راستی مگر ما از خاندان شما کم کرامت دیده ایم ؟

 

شهادت امام رضا (ع) رو تسلیت میگم

                                                و باز مثل همیشه

التماس دعا

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠

 

چهل روز گذشت از پس چهل شب

بر ما نگذشت مگر با سوز دل زینب

...

خدایا ! این همه مصیبت و الم

دل چگونه شود آرام

این همه سختی و درد و رنج

چه ها گذشت بر بانو در این ایام

...

الله اکبر از این همه صبوری

هیهات که نبود با علی یاری

...

سربازان را به یک باره چه شد

که همگی شدن کوفه نشین

مظلومین به تنهایی جنگیدن

با نفس های پرسوز آتشین

 

______________________________________________

 

پیشاپبش اربعین حسینی رو خدمت شما دوستان عزبز تسلیت عرض میکنم

                                        

                              و

                                                                                    التماس دعا

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠

 

دیریست با باران هم صدا شده ام

آرزو هایم را در گوش باد می خوانم

تا میان برگ های خزان زده ی پاییز

به گوشه ای ، دور از هر نگاهی ، به دل خاک بسپارد 

شاید رهگذری پا بر روی برگ ها گذارد و صدایم را از میان خش خششان بشنود

و مرا پاسخی دهد ... پاسخی به زیبایی همان پاییز

...

و یا شاید صدایم را به خدا برساند

و بگوید این غریبه دیریست با باران هم آوا شده است

به حرمت بارانت صدایش را پاسخی ده ... پاسخی به طراوت همین باران

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠

 

 

 

نگاش به سمت آسمون ، ستاره‌ها رو می‌شمرد

خسته می‌شد بلند می‌شد ، زخمای پارو می‌شمرد

 

یکی ، دوتا و هفتا زخم ، دستی رو پاهاش می‌کشید

زخمای پا تموم می‌شد ، زخمای دستاشو می‌دید

 

به ماه آسمون می‌گفت شمع شبستون منی

یاد عمو بخیر که تو مثل عمو جون منی

 

راستی تو از تو آسمون ، ببین بابای من کجاست

بهش بگو که دخترت ساکنِ تو خرابه‌هاست

 

بهش بگو دختری که شونه به موهاش می‌زدی

جون به لبش رسیده و تو از سفر نیومدی

 

من را ببخش اگر که لکنت زبان گرفتم

آخر شکسته دستی ، دندان شیری‌ام

 

_____________________________________

 

تا باز شدن کامل فایل صوتی کمی صبر کنید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠